|
دیده ها،همه برخاک وسخن ها،همه ازخاک...
چه بتوان گفت در کار خدایی/ندارد کار او چون و چرایی
|
نظر سنجی هم داریم [ پنجشنبه پانزدهم دی 1390 ] [ 13:15 ] [ فانوس ]
[ ]
امروز چهارمین سالگرد یک پدر مهربونه عزیزم... چهارمین سالگرد پدر مهربونت رو به تو و خانواده ی مهربونت تسلیت می گم اگه می تونید یک فاتحه بفرستید... یاعلی [ دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1391 ] [ 15:52 ] [ فانوس ]
[ ]
خدا: بنده ی من نماز شب بخوان و آن يازده رکعت است. بنده: خدايا !خسته ام!نمي توانم. خدا: بنده ی من، دو رکعت نماز شفع و يک رکعت نماز وتر بخوان. بنده: خدايا !خسته ام برايم مشکل است نيمه شب بيدار شوم. خدا: بنده ی من قبل از خواب اين سه رکعت را بخوان بنده: خدايا سه رکعت زياد است خدا: بنده ی من فقط يک رکعت نماز وتر بخوان بنده: خدايا !امروز خيلي خسته ام!آيا راه ديگری ندارد؟ خدا: بنده ی من قبل از خواب وضو بگير و رو به آسمان کن و بگو يا الله بنده: خدايا!من در رختخواب هستم اگر بلند شوم خواب از سرم می پرد! خدا: بنده ی من همانجا که دراز کشيده ای تيمم کن و بگو يا الله بنده: خدايا هوا سرد است!نمی توانم دستانم را از زير پتو در بياورم خدا: بنده ی من در دلت بگو يا الله ما نماز شب برايت حساب مي کنيم بنده اعتنايی نمي کند و مي خوابد خدا:ملائکه ی من! ببينيد من آنقدر ساده گرفته ام اما او خوابيده است چيزی به اذان صبح نمانده، او را بيدار کنيد دلم برايش تنگ شده است امشب با من حرف نزده ملائکه: خداوندا! دوباره او را بيدار کرديم ،اما باز خوابيد خدا: ملائکه ی من در گوشش بگوييد پروردگارت منتظر توست ملائکه:خداوندا نمی خواهی با او قهر کنی؟ خدا: او جز من کسی را ندارد...شايد توبه کرد...بنده ی من تو به هنگامی که به نماز می ایستی من آنچنان گوش فرا میدهم که انگار همین یک بنده را دارم و تو چنان غافلی که گویا صد ها خدا داری. قربونت برم خدا...چقدر رو زمین غریبی
[ چهارشنبه ششم اردیبهشت 1391 ] [ 15:58 ] [ فانوس ]
[ ]
"بسم رب المحمد" در جریان تخریب قبور ائمه در بقیع یكی از وهابیون برای تخریب گنبد مطهر حضرت رسول (ص ) و برای بمب گذاری به بالای گنبد می رود كه ناگهان صاعقه ای با او برخورد می كند و او همان جا خشك می شود .
بعدها وهابیون هر كاری می كنند كه جسد این شخص را از آنجا جدا كنند نمی توانند و نا چار می شوند به این گونه كه مشاهده می كنید آن را پنهان كنند .
ممكن است سوالی پیش آید كه پس چرا وقتی قبور ائمه را خراب كردند این اتفاق نیفتاد .
باید بگویم كه هنگامی كه ابرهه خواستند خانه خدا را خراب كنند خداوند تمامی آنان را نابود كرد ولی در زمان مروان وقتی حجاج خانه كعبه را خراب كرد هیچ اتفاقی نیفتاد و این نشان از حكمت خداوند دارد كه به قول شاعر :
لطف حق با تو مداراها كند چون كه از حد بگذرد رسوا كند و این را هم بدانید قبر مطهر حضرت فاطمه در خانه ی علی و کنار پیغمبر است و هیچ قبر گمنامی در بقیع وجود ندارد.برای همین نقل است که فرزندان فاطمه شب ها سر بر روی قبر آن حضرت می گذاشتند و گریه می کردند. خود وهابیون در زمان تخریب خانه ی ایشان کتیبه ای را که نشان دهنده ی قبر حضرت بود پیدا کردند اما چون به نفعشان نبود هیچ نقلی از آن کتیبه به میان نیامد. قبر حضرت بیرون از ضریح پیامبر و همان قسمتی ست که به عنوان خانه ی ایشان نام برده می شود و شیعیان برای ثوابش نماز می خوانند. به حج که رفتید در آن مکان قدم نگذارید.... یاعلی [ چهارشنبه ششم اردیبهشت 1391 ] [ 14:36 ] [ فانوس ]
[ ]
یاعلی رفتیم بقیع اما چه سود هر چه گشتیم فاطمه آنجا نبود یا علی قبر پرستویت کجاست آن گل صدبرگ خوشبویت کجاست؟ هرچه باشد من نمک پرورده ام دل به عشق فاطمه خوش کرده ام حج من بی فاطمه بی حاصل است فاطمه حلال صدها مشکل است کعبه بی فاطمه مشتی گل است قبر زهرا کعبه اهل دل است [ چهارشنبه ششم اردیبهشت 1391 ] [ 14:26 ] [ فانوس ]
[ ]
خیلی تو ذوق آدم می خوره...
معلوم نیست که البته معلوم هست... خلاصه معلوم نیست چه کردم که امسال........ ای داد بیداد.... امسال پارتی مون هم نگرفت... حاج بابا تو که می تونستی صدامون کنی... ....... خیلی تو ذوق آدم می خوره سه سال پشت هم با بچه های با صفا بری ...این همه از کوه بالا بری و یهو... کله ملق بشی و بیفتی چه کردی...چه کردی... بهش که فکر می کنم می خوام زمین دهن باز کنه و منو ببلعه... احساس می کنم قبلم داره از جا کنده می شه... احساس می کنم تحمل این درد رو نداره و می خواد از حرکت بایسته... می دونم سال بعد هم قسمتم نمیشه... خدا باعث و بانی شو که خودم باشم از رو زمین برداره... ای داد بیداد.... دعام کنید برا آمرزش گناهانم... یاعلی [ چهارشنبه ششم اردیبهشت 1391 ] [ 14:25 ] [ فانوس ]
[ ]
یادش بخیر...
چشم ها پائین بود... همه ی خانم ها زیر چادر بودند....
[ پنجشنبه هفدهم فروردین 1391 ] [ 22:28 ] [ فانوس ]
[ ]
دوباره مرغ روحم هوای کربلا کرد
دل شکسته ام را اسیر و مبتلا کرد نه طاقت و توانم به لب رسیده جانم که هر چه کرد با من فراق کربلا کرد چه کربلای اشکی چه نینوای خونی که دیده و دلم را به غصه مبتلا کرد فدای آن شهیدی که در کنار سنگر ز قطره قطره خونش حسینش را صدا کرد فدای شیرخواری که وقت جان نثار دو چشم خویش بسته دولب به خنده وا کرد شود تمام هستی فدای آن دو دستی که غرق بوسه و اشک علی مرتضی کرد فدای آن حسینی که زیر تیغ قاتل سرش بریده گشت و به شیعیان دعا کرد...
پ:ن:اینو یه عزیز گذاشت به قولم عمل کردم.... [ چهارشنبه نهم فروردین 1391 ] [ 17:46 ] [ فانوس ]
[ ]
سلام دوستان
عیدتون مبارک سال خوبی داشته باشید
ببخشید نبودم...یه چندوقتی نیستم شاید برگردم شاید برنگردم خوبی بدی دیدین حلال کنید یاعلی [ یکشنبه بیست و هشتم اسفند 1390 ] [ 22:24 ] [ فانوس ]
[ ]
خدایا
دانسته گناه می کنم دانسته توبه می کنم و میدانم دانسته توبه ی زشتم پذیرفتنی نیست دست از من مکش خدا اما.... نگاهم نکن خجالت می کشم...... [ دوشنبه پانزدهم اسفند 1390 ] [ 11:35 ] [ فانوس ]
[ ]
بنام خدا
سلام به تمام دوستانی که خواهش من رو پذیرفتند و اومدن.سپاسگزارم قبل از اینکه خواهشمو مطرح کنم بذارید یه ماجرا براتون بگم: من وقتی بچه بودم همراه خانواده ام مناطق جنگی جنوب رفتم .تنها چیزی که از اون روزا یادم مونده یادمان شهدای اروند رود و دیدن اون ور اروند یعنی مرز کشور عراقه. دومین باری که رفتم(خاطره اش در پست"حاج بابا می خوام بیام"موجوده)همراه بچه های سازمان بود.با هم سن و سالای خودم.خیلی خوب بود خیلی. اون سال وقتی رفتیم هویزه روی مزار شهدا رو که می خوندم می دیدم بیشتر اونها زیر بیست سال سن دارن. همراه یکی از دوستام تصمیم گرفتیم یکی از اونا رو جای برادر نداشتمون بذاریم.چشمامون رو بستیم و کنار یکی از اون مزارا نشستیم.وقتی چشمامو باز کردم دیدم نوشته:شهید محمود قاسمی ۱۸ سال. گفتم:سلام داداش .داداشم می شی؟؟؟ من برادر ندارم و این همیشه یکی از آرزوهای من بود.سه سال پشت هم خدا توفیق داد و ما رفتیم و هر سال هم با هر کس که بودم داداشمو بهش نشون می دادم. من این باور رو دارم که اون همیشه پشت من بوده و مراقبمه.مراقب من و خانواده ام. امسال لیاقت ندارم و نمی تونم برم مناطق جنگی.خواهشم از شما اینه که اگه عازم مناطق جنگی هستید سلام منو به برادرم برسونید و بگید دلم خیلی براش تنگ شده.... راستش رو بخواید دقیق نمی دونم کدوم قسمته؟؟می دونم باورتون نمی شه اما من با دلم پیداش می کردم و تا آخر بدون هیچ حرفی کنارش می نشستم و کنارش دعا می خوندم و کنارش نمازمو به جا می آوردم. تنها چیزی که یادمه اینکه یک یا دو ردیف عقب تر از مزار شهید علم الهدی ست.وارد که شدی سمت راست مزار شهید علم الهدی با پرچم مشکی مشخصه.یک یا دو ردیف عقب ترش مزار ایشونه. اگه پیداش کردین حتما پیغام منو بهش برسونید. از تمامی شما سپاسگزارم. التماس دعا یاعلی [ سه شنبه نهم اسفند 1390 ] [ 11:58 ] [ فانوس ]
[ ]
بنام خدا
خرمشهر مشعرالحرام حاجیان است بمان و از کوچه پس کوچه های شهر نشان از مردان بی نشان بپرس که زمانی پرده دار حرم امن الهی بودند می بینی؟ نخلها آزاده و سر بلند برجایند رودها هم چنان جاری و خروشانند اگر خرمشهر هنوز خرمشهر است خاطر خون های مطهری ست که بر خاکش جاری شده پس ای خرمشهر همیشه خرم بمان
برچسبها: خرمشهر, حرم امن, الهی, نخلها, رودها, خون های مطهر [ پنجشنبه چهارم اسفند 1390 ] [ 11:54 ] [ فانوس ]
[ ]
بنام خدا
به دو کوهه که برسیبه لحظه دیدار نزدیک می شوی صدای قلبت را می شونی که با صدای ملائکه یکی شده است لبیک اللهم لبیک... آنجا سرزمینی ست که فقط دلدادگان حریم عشق در آن راه یافته اند و اکنون نیز تو محرم این حریم گشته ای محرم اسرار خوبان خدا ترس دو کوهه را بر چشمانت بگذار و نیت احرام کن می گویند به دوکوهه که می رسی چشم دل را ه باز کنی شهدا را میبینی که به استقبال تو آمده اند با هر کاروان شهیدی همراه است برگه حضور در این وادی حفظ خون شهیدان است هرگاه به دوکوهه رسیدی و به فرشتگان و روندگان طریق عشق پیوستی آن گاه برای حج آماده شو
درگذشت ننه علی کسی که بیش از بیست سال کنار مزار پسر شهیدش زندگی کرد برای نزدیکانش تسلیت و برای خودش و پسرش تهنیت عرض می کنم
برای دیدن عکس های ننه علی و قصر باشکوهش به ادامه مطلب بروید... بنده خدا باشید برچسبها: دوکوهه, احرام, محرم, حج, لبیک, ننه علی, قربانعلی رخشانی ادامه مطلب [ پنجشنبه چهارم اسفند 1390 ] [ 11:47 ] [ فانوس ]
[ ]
الهی بر من منت گذار که شوقم متوجه تو باشد و چنان کنم که تو دوست داری فکه!!! دلت نشکند بوی سیب می آید شهیدان هنوز زنده اند خوشا به حالت که بهتر از هر کسی می دانی معنای عند ربهم یرزقون را
یادت نرود عطش فکه را موج وحشی اروند را مقاومت خرمشهر را خمپاره هویزه را این طرف خداست نگاهت می کند نگران نباش
برچسبها: الهی, سیب, خوشا به حالت, فکه [ یکشنبه سی ام بهمن 1390 ] [ 19:25 ] [ فانوس ]
[ ]
الله اکبر وطنم ایران من من به به جوان هایت می بالم به جوان هایت امیدوارم به مصطفی ها به استاد شهریاری ها حتی به تمام آن هایی که به قول ما غرب زده شده اند و به قول خودشان دارند جوانی می کنند من می دانم موقیعت ابراز وجود نبود هنوز موقیعتی پیش نیامده که آنها بخواهند خودشان را غیرتشان را نشان دهند من می دانم آنها بر می گردند مگر تمام شهیدان مادر زاد شجاع و بسیجی بودند؟؟؟مگر تمام آ نها مومن بودند.همین شهید آوینی خودمان.امام اورا متحول کرد و توانست به چنین جایگاهی دست پیدا کند. من امیدوارم من مطمئنم ۲۲ بهمن مبارک خدایا نوشت:خودت خوب می دونی دوستت دارم.به دیوونگی هام نگاه نکن من هم هستم... [ یکشنبه بیست و سوم بهمن 1390 ] [ 12:57 ] [ فانوس ]
[ ]
|
|
| [ طراح قالب : پیچک ] [ Weblog Themes By : Pichak.net ] |